
متن مداحی
قرار بود که عمری قرارِ هم باشیم که بیقرارِ هم و غمگسارِ هم باشیم اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز من و تو تا به ابد در مدارِ هم باشیم کنون بیا که بگرییم بر غریبیِ هم غریبه نیست بیا سوگوارِ هم باشیم در این دیار اگر خشکسالی آمده است خوشا من و تو که ابرِ بهارِ هم باشیم نگفتیاَم زِ چه خون گریه میکند دیوار؟ مگر قرار نشد رازدارِ هم باشیم؟ نگفتیاَم زِ چه رو، رو گرفتی از حیدر مگر چه شد که چنین شرمسارِ هم باشیم؟ به دستِ خستهی تو دستِ بستهاَم نرسید نشد که مثلِ همیشه کنارِ هم باشیم شکسته است دلم مثلِ پهلویت آری شکستهایم که آیینهدارِ هم باشیم جای بهار، برگِ خزانت شدم ببخش آتش گرفتم آتشِ جانت شدم ببخش گرچه سبکتر است زِ گلبرگها تنم این چندروزه بارِ گرانت شدم ببخش تقصیرِ تو نبود که بازوی من شکست گفتی نیا ولی نگرانت شدم ببخش دنبالت آمدم که شَوم تیرِ آخرت اما به جای تیر، کمانت شدم ببخش با رو گرفتنم دلِ تو شب به شب شکست با سُرفههام مرثیهخوانت شدم ببخش فضّه سپرد تا خبرم را بیاورند اسبابِ زحمتِ پسرانت شدم ببخش شرمندهاَم که فاتحهخوانم شدی علی پیرم اگر که داغِ جوانت شدم ببخش
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.