
متن مداحی
خبر رسیده که این روزها علی تنهاست بیا به خانهی بیفاطمه سری بزنیم ***** قرارِ من، چه کسی بعدِ تو قرارِ علیست پس از تو بانوی خانه، که خانهدار علیست تو جسم و جان منی، بین قبر خوابیدی و این مزار، مزار تو نه، مزار علیست دلیل خیسی این خاک، اشک نیست فقط کمی هم از عرقِ رویِ شرمسار علیست تو یاس بودی و در باغ پرپرت کردند عجیب نیست اسیر خزان بهار علیست پس از تو آنچه سپید است گیسوی حسن است پس از تو آنچه سیاه است روزگار علیست غذای دیشبمان دستپخت زینب بود چنان تو و پدرت، دخترت کنار علیست دری که سوخته دارد هنوز میسوزد چرا که مستمع روضههای یار علیست منم که ماندم و لبخند و طعنهی یک شهر وگرنه خانهی تو نزد کردگار علیست به روی شانهی تو چند موی سوخته بود نه موی سوخته بلکه طناب دار علیست ***** گریه کنید مادر ما بیگناه بود گریه کنید مادر ما پا به ماه بود حوریهای که برگ گل آسیب میزدش در قتل او مشارکت یک سپاه بود یک مرد هم نبود بگوید در آن میان نامرد، این زنی که زدی بی پناه بود از شدت خجالت از هم در این سه ماه راه کلام این زن و شوهر، نگاه بود جای تمام شهر برایش علی گریست جای تمام شهر علی غرق آه بود نگذاشت تا که فاطمه نفرینشان کند ورنه به آهِ فاطمه عالم تباه بود همصحبتی نداشت دگر بعد فاطمه تنها کسی که گوش به او داد چاه بود رغبت نداشت پا بگذارد به خانهاش راه عبورش از وسط قتلگاه بود *** تو را فاطمه بیهوا میزنند برای رضای خدا میزنند اگر مرد خانه غرورش شکست زنش را همه مردها میزنند مرا چندتایی کشیدند و بعد بمیرم تو را چندتایی زدند صدا گم شده در صدا همهمهست تو را بین این سرو صدا میزنند غدیر است اینکه لگد میخورد به ععد نبی پشت پا میزنند تو را در مدینه زدند این همه حسینِ تو را کربلا میزنند گروهی زدند و گروهی دگر فرادی فرادی جدا میزنند تو را با غلافِ پُری کشتهاند حسین تو را با عصا میزنند همان آتشی که به در گُر گرفت پس از ظهر بر خیمهها میزنند اگر نیزهها مانده در قتلگاه سپرها همه عمه را میزنند ***** هر نیزه که در تنش توقف میکرد یک تکه برای خود تصرف میکرد لبتشنه بریده بود سر رو اما هی آب به این و آن تعارف میکرد چون شمع شدم سوختم از غم اما هیچ سوختنی سوختن شمع نشد ما جمع شدیم دور هم گریه کنیم بر آن بدنی که آخرش جمع نشد حسین واااای...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.