
متن مداحی
به لطف عشق غمِ آه پروری داری به سمت سینهی عشّاق مَعبری داری همیشه نام تو اشک مرا درآورده حسین خاصیت گریهآوری داری یکی از اهلِ بُکاء قدیمیات نوح است تو نسلِ گریهکُن از هر پیمبری داری قسم به قُبهی تو روضهخانهات حرم است تو در حسینه رو به خودت دری داری تمامِ هَمّ و غمم کار و بارِ هیئت توست خودت هوای مرا وقتِ نوکری داری مسِ وجود مرا چای روضهات زر کرد عجب شرابِ خوشِ کیمیاگری داری فقط تویی که وَهَب را حبیبِ خود کردی فقط تویی که چنین فنِ دلبری داری پلاک گردنِ لاتِ محله یا زهراست هنوز دورِ خودت حُرِّ مادری داری شبیه جُون مرا هم دعا کنی ای کاش و حَظ کنی که غلامِ معطری داری تو ماندهای تک و تنها میانِ یک لشکر نه همدمی، نه پناهی، نه یاوری داری نفسنفس زدنت شمر را جَریتر کرد بلند کرد صدا را چه حنجری داری *** غروب بود سرت روی نیزه بالا رفت غروب بود سنان در خیامِ زنها رفت *** جانِ زینب، به لبم آمده جانم چه کنم؟ نگرانم، نگرانم، نگرانم چه کنم؟ خاکِ دشت چرا قُوّت پایم را برد؟ قدمی تا که زدم رفت توانم، چه کنم؟ تا که دلشوره نکشتهست مرا دستم گیر بازگردان و به محمل بنشانم، چه کنم؟ دور تا دور فقط خنجر و تیغ و تیر است بند آورده تماشاش زبانم، چه کنم؟ نگران تواَم و ضجّه زدنهای رُباب فکر این حنجر و آن تیر و کمانم، چه کنم؟ نگران تو و زانو زدنت پیشِ علی ولی دلواپسِ آن نیزهزنانم، چه کنم؟ دست من نیست اگر هِی به زمین میافتم فکر این خیمه و زنهای جوانم، چه کنم؟ آه برگرد مدینه که نگویم در راه بعد تو همسفرِ شمر و سنانم، چه کنم؟ آه برگرد که در شام نگویم به سرت بین یک شهر پُر از زخمِ زبانم، چه کنم؟ مادرم گفته به حلقت دو سه تا بوسم زنم جانِ زهرا نتوانم، نتوانم، چه کنم؟ *** داره قرار از دل عقیله میره ایشالا خیمههایی که زدی آتیش نگیره ایشالا هیچکس غصهی یار نگیره ایشالا هیچ پای برهنهای با خاک نگیره ایشالا عصر دهم ذبح نکنن برادرمو ایشالا عصر دهم بهم نریزن این حرمو ایشالا عصر دهم نریزن اشک مادرمو *** حَرَمِت، حرم بمونه تا به ابد تو خیام بیدار نشه کسی با لگد عباس که اومد بهش بگو علمدار برا دل رُباب یه چند تا مَشک اضافه بردار کمون به دستی یه کمی اون طرفتر نگاشو دوخته به سفیدی گلویِ اصغر *** ایشالا عصر دهم عمود خیمه دست نخوره ایشالا عصر دهم کسی سر تو نَبُره ایشالا عصر دهم شمر نیست اونی که دست پُره *** عزیزم دلشوره خواهر تو میمیرم رو نیزهها بره سرِ تو *** با احترام آمد و بیاحترام رفت با صد سلام آمد و با والسلام رفت خلوتنشینِ پردهی ناموسِ کِبریا همراه شمر و حرمله در ازدحام رفت *** از کربلا بی همنفس رفتی با حسین اومدی با شَبَث رفتی از کربلا با ساربان رفتی با حسین اومدی با سنان رفتی *** یابن الشبیب عمه ما راه دور رفت میخواست قتلگاه بماند به زور رفت آتش گرفت چادرش اما کسی ندید پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید پیش بزرگِ قافله فریاد میزدند یابن الشَبیب بر سرِ او داد میزدند *** حسین تو کس و کارِ منی شمر جلودار شده *** ناراحتم زیاد نماندم کنار تو شمر آمد و برای نشستن زمان نبود ماندم به زور کشیدن از تنت آخر لباسِ کهنهی تو که گران نبود *** دیروز شش برادرِ کرّار داشتم امروز دورِ خواهر تو جز سنان نیست *** ما رسممان شهادت و از جان گذشتن است اما دگر اسیر شدن رسممان نبود *** تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت *** نبودن تو و عباس کار خود را کرد که با شمر و سنان هم مسیر شد زینب *** قدش شکست تا قد یارش بایستد حقش نبود شمر کنارش بایستد *** به سوی شام و کوفهات چه ظالمانه میبرند نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.