
متن مداحی
قصد دارم که پذیرایی جانان بکنم جانِ خود خرج پذیراییِ مهمان بکنم شهر را با قَدمت پر زِ بوی سیب کنم هر چه آمد به سرم را همه تکذیب کنم خبرش آمده پیشم، خبرت کرده کسی؟ حرفهایی زده، پر دردِ سرت کرده کسی؟ از گرفتاری و از زخم و لگد، گفته به تو؟ حرفهایی که نباید بزند، گفته به تو؟ جان به قربان تو بابا، نکند غم بخوری ای جگر گوشۀ زهرا، نکند غم بخوری نکند هرچه که او ساخته باور بکنی پای این شایعهها دیدۀ خود تر بکنی حال من خوبتر از خوب، تنم بیدرد است بی هوا مشت نخوردم، دهنم بیدرد است چادر قیمتیاَم را به رویِ سر دارم فکر معجر نکنی، معجرِ بهتر دارم هر زمان وقت غذا بود، غذا میدادند کاسهای آب به دست اُسرا میدادند ناقۀ رفتنم از چهار طرف حائل داشت حرف عریان شدنش را نزنی محمل داشت پردۀ محمل ما هیچ نرفتهست کنار به خدا پوشیهها هیچ نرفتهست کنار به عمویم برسان که سر و سامان دارم لبِ من گرچه بریده شده، دندان دارم برسان بین شوغی پَر من دست نخورد به بزرگیش قسم، معجر من دست نخورد گرچه جاماندهام از قافله، اما حل شد زود بخشید مرا زجر، همانجا حل شد نکند فکر کنی ناقه زمینم زد و رفت یا که دستی به رُخم سیلیِ محکم زد و رفت زجر در دور و برم نیست، خیالت راحت جای پا بر کمرم نیست، خیالت راحت ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.