
متن مداحی
قصّه.. از همون جایی شروع شد که رفیق شُدیم تو روضَت سَربند.. روسر همدیگه بستیم و شدیم، عَبدِ رقیه ت خادم.. شُدیم و چایی می ریختیم واسه بچه های هیات اونایی که خونِ دلها واسه این روضه ها خوردن رو زدن به صدنفر تا شما رو اینجا آوردن خیلی دلتنگم حالا که نیستیم این چند شبه باهم جای "مهدی حیدری "ها خیلی خالیه مُحرم خیلی دوست داشتم الان هیات کِنارم رفیقمم باشه نکنه محرم امسال آخرین مُحرمم باشه اربابم، حسین جانم حسین ******** قصّه.. از همونجا شروع شد، که واسه هم روضه میخوندیم هرجا.. که می رفتیم خودمون رو زود به هیئت میرسوندیم حالا.. دونه دونَشون شهید شدن ماییم بیچاره موندیم یه روزی باهم همینجا گریه کردیم توی روضه حالا اونا رفتن و ما دلمون داره میسوزه یکیشون سَرتا پا تَرکش یکی بی سَر شد و بی دست یادمه میگفت همیشه این سَرم مال رقیه ست کاش یه روز شهادتِ من هم با دُعای مادرم باشه همه ترسم اینه که امسال آخرین مُحرمم باشه اربابم، حسین جانم حسین ********
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.