
متن مداحی
قصّه را زودتر ای کاش بیان میکردم قصّه زیباتر از آن شد که گمان میکردم برکهای رود شد و موج شد و دریا شد از جهاز شتران، کوه اُحُد پیدا شد و از آن آینه، با آینه بالا میرفت دست در دست خودش، یکتنه بالا میرفت تا که بعثت به تکامل برسد آهسته پیش چشم همه، از دامنه بالا میرفت تا شهادت بدهد عشق، ولیالله است پله در پله از آن مأذنه بالا میرفت پیش چشم همه، دستِ پسر بنت اسد بین دست پسرِ آمنه بالا میرفت گفت ساقیِ من این مَرد و سبویم دستش بگذارید که یک شِمه بگویم، دستش هر چه در عالم بالاست تصرّف کرده شب معراج به من، سیب تعارف کرده **** چنین دلپذیر میآید کدام چشمه به این گرمسیر میآید خبر دهید به یاران دوباره از بیشه صدای زندهی یک شر زِ شیر میآید علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول امیرِ عشق، همیشه امیر میآید به سربلندیِ او، هر که معترف نشود به هر کجا که رود، سر به زیر میآید شبیه آیهی قرآن، نمیتوان آورد کجا شبیه به این مرد گیر میآید! بیا که منکرِ مولا، اگرچه آزاد است به عرصهگاه قیامت، اسیر میآید بیا که منکر مولا، اگرچه پخته ولی هنوز از دهنش، بوی شیر میآید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.