
متن مداحی
قصه ی درد دلم چشم تری می خواهد آتش سینه ام امشب جگری می خواهد ماجرای شب یلدای فراق من و تو تا که پایان بپذیرد سحری می خواهد مگر احوال دلم با تو به سامان برسد دامن خاکی ام انگار سری می خواهد حال من حال یتیمی است که در آخر عمر دامن عمه گرفته پدری می خواهد سایه ی غیرت عباس به روی سر ما شب تاریک خرابه قمری می خواهد نکند زخم به هم آمده سر باز کند لب تو بوسه ی آهسته تری می خواهد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.