
متن مداحی
قصه ی عشق و جنون قوت دل سادات مادرشون به کی بگم زخمی و نیمه جونم هر موقع از قافله جا می مونم تو شب سرد وتیره یه مادری که پیره با دست شکستش منو بغل می گیره امون از این غریبی بابا3 زینبت دل بیقراره دم به دم سلام میده سمت مزارتبرام دعا میکنه مثله هرشب توی نماز شبش عمه زینب پشت سرت دویدم هرجا نفس بریدم با تازیونه زجر و جلو چشام میدیدم امون از این غریبی بابا3 روی پام جای طنابه وعده ی من و تو در کنج خرابه خزونی و زرده این غنچه ی یاس ببین چِقَدِ خالیه جای عباس یتیم و غصه دارم اگه بودش کنارم مگه میذاش دل شب رو خاکا سر بذارم امون از این غریبی بابا3
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.