
متن مداحی
ای جانِ جهان، جهانِ جان ادرکنی قَیّومِ زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دَمِ مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی ***** قوت من، لعلِ لب توست، به نان رو نزنم چشم و دلسیر ترین دختر این شهر منم نان نداریم و لی شام تصدقخور ماست دختر شاهم و این هیمنه را میشکنم منو تو هر دو به دنبال مراعات همیم همه زخم است سر تو، همه درد است تنم تازیانه، به پدر گفتنِ من حساس است سیر کن غرقِ کبودیست تمام بدنم سایهام مثل خیالم اثری از من نیست چند وقت است، سبکتر شدم از پیرهنم من اسیرِ تو ام ای سر، تو اسیر الکُرُبات بوریا شد کفنت، رَختِ اسارت کفنم با لبت بازی کنم اما نه بازی چون یزید او به چوب خیزران و من به دست کوچکم من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم دیده وادکن بخدا حق تماشای من است ***** ما هر دو خلاصه سنگ خوردیم من حداقل، تو حداکثر لب بالایی تو لطمه فراوان دیده بی جهت نیست ببوسم لبِ پایینی تو با وفا بوده، خدا خیر به راهب بدهد شستشو کرده دوچندان شده زیبایی تو بیوفا بوده عجب خبر نبیند خولی خاک پاشیده به آئینهی زهراییِ تو
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.