
متن مداحی
لیله ی قدرم و تنها سحرش را دارم پدرم نیست در آغوش و سرش را دارم دختر شاهم و اما فقط از این دنیا پای زخمی شده و چشم ترش را دارم خواستم پر بزنم، زود به یادم آمد من از آن بال فقط چند پرش را دارم شهر را یک تنه با گریه به هم می ریزم نوه ی فاطمه هستم، جگرش را دارم سرزده، آمده مهمان و در این استقبال گیسویی تا که شود فرش سرش را دارم من نگویم چه شده، چون خبرش را داری تو نگو از لب خونین، خبرش را دارم عمه باید بروم وقت سفر آماده است نگرانم نشوی همسفرش را دارم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.