
متن مداحی
ماجرای کوچه چشمان ترم را زخم کرد آه از دردی که قلب مضطرم را زخم کرد آتشِ این زهر، آبی روی آتش بوده است آتشی دیگر دلِ شعلهورم را زخم کرد روضهخوانی میکنم هر روز و شب در خلوتم روضهی سنگینِ مادر حنجرم را زخم کرد این مصیبتنامه را جز من نمیداند کسی دستِ نامردی رسید و باورم را زخم کرد حوریه حتی نسیمی بر رُخش دارد ضرر باد گلبرگ گلِ پیغمبرم را زخم کرد سالها گریانِ داغ ضربتِ یک سیلیام ضربهای محکم که روی مادرم را زخم کرد با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد عرش هم آن روز از غصّه تلاطم کرده بود مادرم در کوچه راه خانه را گم کرده بود یه مادر که رو صورتش یک دستی جا میذاره یه مادر که پیش یه نابینا هم باوقاره یه مادر که نامردِ کوچه میدونه تو راهی داره یه نامرد که تو کوچه در انتظاره یه نامرد عجب دست سنگینی داره یه نامرد روی چادرش پا میذاره بلند شو بیا تا بریم خونه ای قد خمیده بلند شو برا من بَده رنگت اینطور پریده بلند شو نفس میزنی، جون به لبهام رسیده بمیرم الهی که دردت به جونم بمیرم خودم خاکا رو میتکونم بمیرم با دستام روتو میپوشونم بلند شو میلرزی و آه میکِشی، غرقِ دردی بلند شو روی خاک داری دنبال چی میگردی؟ بلند شو میپرسی ازم، چیزی پیدا نکردی؟ میدونم که گوشوارهی تو رو خاکاس میدونم که این یادرگاریِ باباس
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.