
متن مداحی
مانند مویت شد پریشان روزگارم نامت دلیل گریهی بی اختیارم حسین مثل جوان از دست داده وقت گریه تا هفت خوانه میرود داد و هوارم در روضه وقتی که نگاهم کرده باشی مانند اسپند عزایت بی قرارم پای پیاده آمدم پای مزارت تا که بیایی بعد مرگم به مزارم در لحظهی آخر نگاه آخرم گفت من میروم اما دلم را میگذارم با حجر شش گوشه کشیدی گوش من را در فصل پاییز فراغت ابر بهارم حسین جان یک روز چرخ دسته را هل داده بودم چرخیده از آن روز چرخ روزگارم و چون فرق معنوی دارد کمک کن در روضه کاری داشتی دنبال کارم وقتی تو را زهرا به این بانو سپرده من هم خودم را دست زینب میسپارم مقتل نوشته خواهرت این گونه فرمود ای وای باقی ماندهی ایل و تبارم از آن زمانی که سر تو سنگ خورده سنگ صبورت دائما سردرگم است دندانت افتاده به پیش پای زینب قرآن نخوان در تشت ای دار و ندارم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.