
متن مداحی
ماه من تو آسمونا دمیده دل من باز به هواش پر کشیده گمونم اومده بابا از سفر که بوی سیب تو خرابه پیچیده نیمه جونی داره به چشام میاد به دلم برات شده بابام میاد دل من به شوق تو پر می گیره به سر زلفای خونیت اسیره باباجون میخوام منم باهات بیام می دونی بی تو رقیه میمیره با چشام به راه تو آب می پاشم الهی که بی تو زنده نباشم تویی که آرومِ جون من بودی رفتی و یتیم شدم به این زودی حالا که اومدی بابا از سفر پس چرا غرق خونی و کبودی دلت اومد رو دلم پا بزاری دلت اومد منو تنها بزاری بمیرم برای چشمای ترت چرا خاکستریه موی سرت گمونم مهمون خولی بودی و تو تنور بوده سر مطهرت رسم مهمونی همینه باباجون موی سوخته و سر غرق به خون کنارت اینقده هق هق می کنم اگه باز بری منم دق می کنم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.