
متن مداحی
(مثل گنج تو قصههاست این چیه که پیش شماست؟) ۲ ظرف شیشهایش از کیه؟ تربت چیه؟ از کجاست؟ (ای مادر بزرگ، برام از این سرّ مستوره بگو امّ سلمه برام از این خاک و قاروره بگو) ۲ (برات میگم عزیزم، به شرطی دق نکنی) ۲ نیاد جونت به لبت، بلند هق هق نکنی (این ظرفو رسول خدا داده مادر قصهاش پُرِ غصه و ناله و حرفه) ۲ آتیش میزنه دل صخره و سنگو این خاک حسینه که داخل ظرفه فرموده رسول خدا که یه روزی میبینی که شیشه لبالب خون شد یعنی که حسین عزیزمو کشتن یعنی که شکوفه اسیر خزون شد پر خون شد قلب همه، بس کن امّ سلمه... میلرزه عرش خدا، با اشکای فاطمه... قصهی تو مادربزرگ شعله زد به آب و گِلم میجوشه از این ماجرا مثل سیر و سرکه دلم (تنها یه سوال: چی گفت جدّم از غسل و کفنش؟ ای مادربزرگ چی گفت جدّم از حال پیرُهنش؟) ۲ (برات میگم عزیزم، به شرطی دق نکنی) ۲ نیاد جونت به لبت، بلند هق هق نکنی غسل بدنش همه خون گلوشه رخت و کفنش همه ریگ بیابون از پیرُهنش چی بگم آخه مادر؟ کاشکی که نپرسی از اون تن گلگون میپژمره میوه سدره و طوبا پرپر میشه غنچۀ باغ معلّى اون که روی منبر دوش نبی بود رأسش روی منبر نی میره بالا پر خون شد قلب همه، بس کن امّ سلمه... میلرزه عرش خدا، با اشکای فاطمه...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.