
متن مداحی
مثه ماه بی ستارم حالا که گوشواره ای ندارم برا رفتن بی قرارم آخه دیگه چاره ای ندارم دیگه گریم شبانه روزه دل عمه برام می سوزه یواشکی چش انتظارم سرمو که رو دامنش می زارم آخه دیگه چاره ای ندارم فقط همینه دعام خدا بابامو میخوام دیگه بابا پیر پیرم مثه خزونی که بی بهارم باتو امشب پر می گیرم آخه دیگه چاره ای ندارم نگو قدم چرا خمیده چرا انقده موهام سپیده بیا که دخترت بریده بخدا دیگه تمومه کارم آخه دیگه چاره ای ندارم قدم بزا رو چشام خدا بابامو میخوام میزنن با تازیونه بابا اگه اسمتو بیارم پای جونم در میونه آخه دیگه چاره ای ندارم دیگه غیرت نداره کوفه منو بردن بازار کوفه با این لباس پاره پارم واسه همینه که همش میبارم آخه دیگه چاره ای ندارم رمق نداره صدام خدا بابامو میخوام آخر می آید بابا برای دیدنم با سر می آید از گریه هایم اشک زمین و آسمان ها در می آید کنج خرابه دارد برای دیدن دختر می آید می ترسم اینجا از شامیان هر چه بگویی بر می آید گفتی رقیه دارد صدایت از ته حنجر می آید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.