
متن مداحی
مرا محروم از رفتن مگردان اسیر فتنه ی دشمن مگردان تو که هرگز یتیمی را نراندی بزرگی کن تو رو از من مگردان بیا شوق مرا ضرب المثل کن تمام ظرف هایم را عسل کن برای آنکه از دستت نریزد مرا آهسته آهسته بغل کن لبم بوی پدر دارد عمو جان سرم شوق سفر دارد عمو جان تمام سنگ ها بر صورتم خورد یتیمی دردسر دارد عمو جان گل پژمرده پژمردن ندارد ز پا افتاده پا خوردن ندارد مرا بگذار عمو برگرد خیمه تن پاشیده که بردن ندارد مرا از خونِ سینه آب دادند تنم را روی نیزه تاب دادند گلی بودم گلابم را گرفتند مرا این گونه غسل ناب دادند
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.