
متن مداحی
مستم از باده ی حسین وحسن قاسم آزاده ی حسین وحسن رهرو جاده ی حسین وحسن گل سجاده ی حسین وحسن در سرای عمو بزرگ شدم تحت تعلیم او بزرگ شدم به روی شاخه ات جوانه زدم دل به دریای بی کرانه زدم با تو پیوند جاودانه زدم حرف خود را چه عاشقانه زدم من که نام از یل جمل دارم میل "احلی من العسل" دارم تنگ شد سینه ام ، مجال بده بحر پرواز پر و بال بده پس ز عشقت مرا مدال بده ای عمو رخصت قتال بده نذرها کرده ام که رد نکنی نامه آورده ام که رد نکنی در مصاف دلاوری افتاد پی هر ضربه ام سری افتاد لرزه بر جان لشگری افتاد قوم در فکر دیگری افتاد کس حریف مصاف قاسم نیست پس دگر تیر و نیزه لازم نیست ناگهان بین رزم حلقه شدم هدف سنگهای خدعه شدم از جراحات شَرحِه شَرحِه شدم سنگ بارید قطعه قطعه شدم دشت شد لاله زار از خونم کربلا شد بهار از خونم بس که درهم دهان من پیچید لحن و طرز بیان من پیچید ناگهان استخوان من پیچید تا حرم چون فغان من پیچید هم معما شدم برای عمو هم شدم تا به حشر سر مگو بر تنم بس که رفت و آمد شد قد و بالای من مُجعد شد نفسم بین سینه ام سد شد و عمو لحظه ای مردد شد به چه شکلی تن مرا ببرد کاش می شد که در عبا ببرد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.