
متن مداحی
مضطرب بود چشمهایِ علی مضطرب تر از آن نگاهِ حسن خیره مانده به جسم مادر خود آسمان غصه دارِ آهِ حسن بعد از آنکه وضو گرفت علی بوسه زد سنگ غسل بانو را به دهان گر چه آستین دارد میرود ناله هایشان بالا چادری را گرفته در بغلش زینبی که نگاش زخمی بود و بریده بریده نالهی او بسکه دختر صداش زخمی بود زانویش را بغل گرفته حسین پر گهر کرد دیدهی تر را بین دستش گرفته پیروهنی آخرین یادگار مادر را غسل مادر شروع شد، ای وای ظرف آبی به دست اسماء بود چه غریبانه شستشو می داد مرتضی وقت غسل تنها بود گرچه از زیر پیروهن می شست ناگهان ناله زد که واویلا به گمانم که مرتضی حس کرد ورمِ بازوی عزیزش را دسته او تا رسید به پهلو زخم بستهاش دهان باز کرد سر خود را گذاشت بر دیوار علت ناله را حسن فهمید چون حسن در کنار مادر بود پیکر او جراحت داشت بین تابوت پیکر مادر بر سر دوشِ هفت تن میرفت پشت سر بیقراری زینب پیش رو لاله گون بدن میرفت ماجرا رفت و رفت و باز آمد وقت تشییع پیکری زخمی ولی این بار ده نفر با اسب پیش چشمان خواهری زخمی بدنش را چو زیر و رو کردند تن او را به خاک چسباندند هر کسی سهم خویش را برداشت پیروهن بود و پنجه های همه پدری پیش چشم دخترها بین گودال زیرِ پایِ همه هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند مرا ببخش نبودم سرِ تو غارت شد کنار مادرم انگشترِ تو غارت شد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.