
متن مداحی
من آن آیینهام، آیینهای از غم ترک خورده من آن زخمم، همان زخمی که از هجران نمک خورده من آن داغم، که مهمانی ندارد غیر غمهایت من آن دردم، که درمانی ندارد جز تماشایت من آن اشکم که خونین میکند دامان هجران را من آن آهم که آتش میکشد این شام ویران را من آن جانم که بر لب آمده روزی هزاران بار بیا از بین دستانم، خودت پیراهنت بردار من آن پایم که دنبالت دویدم، حیف رفتی تو من آن دستم که شالت را کشیدم حیف رفتی تو من آن موی سیاهم، که تماشایت سپیدش کرد من آن دلشورهام، که حرمله بد نا امیدش کرد من آن بند دلم، که پاره شد وقتی زمین خوردی هزار و نهصد و پنجاه زخم از آن و این خوردی همان که دید افتادی زمین و کارها پیچید همان که زیر پایش چادر او بارها پیچید شدم آن معجری که خاک عالم بر سرش آمد همان مادر که افتاد و کنارش مادرش آمد میان علقمه ابرو کمانش را ندیده رفت منم آن مادری که دو جوانش را ندیده رفت خلاصه خواهرم، آن خواهری که بی برادر گشت حرامی دست خالی آمد اما دستِ پُر برگشت من آن چشمم که دیدم ناکسی پیراهنت را برد کسی دزدید خودَت، نانجیبی جوشنت را برد همان چشمان تاری که به دنبال تو میگردید همان غارت زده که در پی شال تو میگردید به زور از پیش تو با کودکت با داغ راهی شد من آن دوشم که از پیش تو با شلاق راهی شد در این بازار و آن بازار چون آواره میگشتم ربابت بود وقتی که پی گهواره میگشتم کنار دخترانت بودم و غمنامهات دیدم ندیدی در حراجیها خودم عمامهات دیدم خلاصه خواهرت آن خواهری که بی برادر شد حرامی دست خالی آمد اما دست پر برگشت نگفتی خواهری دارم که میبیند که میغلتی نگفتی دختری دارم که میبیند که میغلتی میان باد و طوفان اضطراب باغ یادم رفت به زیر آفتابم، آفتاب داغ یادم رفت نگاهم مانده بر در، حیف از این در نمیآیی نمیبینی که میسوزم، چرا آخر نمیآیی ربابت نیست اما، نالههایش مانده در گوشم ببین شیرآمده اما علی اصغر نمیآیی حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.