
متن مداحی
(من از خاک پای تو سر بر ندارم مگر لحظهای که دگر سر ندارم)۲ مگیر از سرم، سایهی چادرت را پناهی از این خیمه، بهتر ندارم۲ بمیرد زینبت مادر، چرا از درد مینالی گذشته چند ماه اما، کماکان ناخوش احوالی چنان گیسوی من احوال بازویت پریشان است نزن موی مرا شانه، ندارد هیچ اشکالی چه معنا دارد این که در جوانی قدکمان باشی چه معنا دارد اصلا این علامات کهنسالی شنیدم که شبانه رفتهای تا خانهی انصار شنیدم که دلت خون شد از ایمانهای پوشالی طلوعت را مگیر این قدر، از شام سرای ما تمام روز میبندی چرا، بر صورتت شالی دو ماه و نیم دلتنگ لب خندان تو بودم شنیدم پیش اسما خنده کردی جای من خالی همان میخی که بر در کوفت بابا، کار دستش داد امان از تیزی میخ و امان از این بداقبالی مادر، پرت سرخ و رخت زرد و تبت پایین نمیآید2 نمانده از جراحاتت برای دخترت حالی شب شهادت حسین آبیطلب کرد و پریشان گشت احوالت مزن بر سینهات با این چنین وضع پر و بالی تو خود در قتلگه رفتی به پشت در، ولی مادر در این اوقات پایانی، فقط در فکر گودالی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.