
متن مداحی
من با تو به چشم آمدمو هیچ نبودم چون سایه عَدَم بود سراپای وجودم تقدیر من این است که دربندِ حسینم دیدی که گشودی در و من پَر نگشودم ***** هرکه از برکهی غم جرعه مکرر نخورد روز محشر قَدَهی از مِیِ کوثر نخورد پدرم گفت به من ، مثل حسین بن علی هیچ شاه دگری غصهی نوکر نخورد گریه کردم که کمی زخم تنت خوب شود گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد ***** زیاد عالمو نیزه کمش کرد تن و نعلای تازه درهمش کرد بزرگ خاندانِ اهل بیت و زیراندازِ دهاتیا جمعش کرد نَحرت کردن، اونا که نامردن بدون سر، تو رو خاکت کردن حالا که دیگه از ما گذشت تَهِ گودال جای مادرت نبود کاری به طرز بریدن ندارم خدایی خورجین جای سرت نبود ***** در این مکتب که حفظ شأن کعبه میشود لازم تویی کعبه، به گرد تو جوانان بنی هاشم برادرزادههایت از ادب پیش تو چون خادم حجابت قامتِ اکبر، رکابت زانوی قاسم چنان عباس ، جانت از وفاداری لَبالَب بود که بعد از کربلا کارت علمداریِ زینب بود مدینه از حسن هم یک نفر مظلومتر دارد همان خواهر که از حالِ دلِ خواهر خبر دارد فدای اُمّ کلثومی که فرمان از پدر دارد که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد برای یاریِ زهرا، دو دَم را مرتضی آورد علی میخواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد شنیدم ساربان نامهربانی کرده با سَرها به روی ناقه خواهرها ، به روی نی برادرها چهل منزل کشیدی خار از پای کبوترها چهل منزل شدی سنگِ صبورِ داغِ مادرها ***** مادر میان کوچهها یک بار اگر رفت دختر چهل منزل میان هر گذر رفت مادر میان شعلهی در معجرش سوخت دختر به زورِ آستین معجر به سر رفت مادر میان چهل نفر افتاد اما دختر میان حلقهی صدها نفر رفت ***** بمیرم، در شلوغیهای شام آنچه نباید شد خودت دیدی که راه کاروان یک مرتبه سد شد همینجا بود که حال عروسِ مادرت بد شد نه، باید از دروازهی ساعات زودتر رد شد آنجا که دائم آه حسرت میکشد اینجاست و جایی که ابوفاضل خجالت میکشد اینجاست ***** کوفه که شهر علی بود چنان با ما کرد وای از شام که بغض پدرم را دارد دَمِ دروازه که رفتیم سرم داد زدند ای اباالفضل بیا نیت دعوا دارند جگرم سوخت به وقتی که رقیه میگفت عمه جان این همه دختر همه بابا دارند دخترانی که پَسِ پردهی عصمت بودند بعد تو در وسط مجلس مِی جا دارند ***** نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط زینب قدم برداشتی گفتی فقط زینب ، فقط زینب چه خوب آموختی تحتِ لوای مادرت باشی تمام عمر زیر سایهی تاج سرت باشی صدف باشی و بیاندازه فکرِ گوهرت باشی خودت میخواستی تحتُ الشعاعِ خواهرت باشی برای یاریِ زهرا دودَم را مرتضی آورد خدا میخواست تا زینب دوتا باشد تو را آورد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.