
متن مداحی
من برایت پدرم پس تو برایم پسری چه مبارک پسری و چه مبارک پدری یاد شبهای مناجات حسن میافتم میوزد از سر زلف تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست به اندازۀ تو نه کلاه خوودی و نه یک زِرِهی نه سپری من از آنجا که به موساییات ایمان دارم میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد نیست ممکن بروی و دل ما را نبری قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم قمری را به روی دست گرفته قمری نوعروست که نشد موی تو را شانه کند عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم از روی قامت تو رد شده هر رهگذری جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم وای عجب دردسری، وای عجب دردسری ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.