
متن مداحی
من میخوام به پات تمنا بیارم اشکم و برا مداوا بیارم پیش دست تو خجالت می کشم تو خونه دستم و بالا میارم من میخوام مثل بهار گریه کنم بشینم با ذوالفقار گریه کنم تو دلت پره منم دلم پره پس کمی بخواب بذار گریه کنم اومدن توی خونم قدم زدن توی کوچه بچه هام و هم زدن شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم بد جوری زندگیم و بهم زدن چه جوری من پرم و بلند کنم از زمین همسرم و بلند کنم توی کوچه زدنت روم نمیشه پیش مردم سرم و بلند کنم کاشکی پشت در من و صدا می کرد دره خونه رو نسوخته وا می کرد کاشکی قبل از این که قنفذ برسه دستش و از شال من جدا می کرد همه چی در نظرم اتیش گرفت به خدا چشم ترم اتیش گرفت دره خونه رو یه بار اتیش زدن ولی صد بار جیگرم اتیش گرفت یادمه چطور به خونم سر زدن دستشون پر بود و با پا در زدن چار نفر روی سرم ریخته بودن ولی زهرامو چهل نفر زدن شب آخر با تو صحبت می کنم از همه به تو شکایت می کنم سه ماهه زحمت من رو دوشته دیگه فردا رفع زحمت می کنم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.