
متن مداحی
لباسهای قدیمی، بزرگ شد به تنم بیار جامهی نو، بهر قامتی تازه سه چهار مرتبه مُردم، ولی به عشق علی خدا به فاطمهاش داد فرصتی تازه اصلاً بیا من مادرت باشم تو دختر شاید که خندیدی، کمی با این بهانه وقتی به دستت، نای بالا آمدن نیست من میزنم بر تار موهای تو شانه بعدش برایت لقمه میگیرم عزیزم هی ضعف کردی، هی قرار از سینه بردی زینب فدایت، آب رفتی بین بستر چند وقتی هست که چیزی نخوردی حالا برای بیشتر مثل تو بودن از بقچهات سر میکنم، چادر نمازی یک امشبی را قول دادی که بخندی جان پدر گریه نکن هی بین بازی مثل خودت، من گرد میگیرم ز خانه بعدش غبار ذولفقار پر ز هیبت جای حسن را پهن کردم، خاطرت جمع این هم بفرما، کاسهی آب حسینت مثل تو هر شب مینشینم رو به قبله مثل همان شبها که سالم بود پهلوت همسایهها را هم دعاشان میکنم من هرچند درب خانه را بستند بر روت شیرین زبانی میکنم شاید بخندی شاید نبینم لحظهای محزونیات را از فضه شستن یاد میگیرم به زودی تا که بشویم رختهای خونیات را اما خودمانیم، خیلی کار سختیاست مادر شدن، جای تو بودن، غصه خوردن با سن اندک، خانه داری کار سختی است زود است کار خانه را بر من سپردن ***** بغل وا کن، پناه بی کسیهای منی ارباب بغل وا کن، گریزونم از این دنیا منو دریاب بغل وا کن، تو چشمهسار نوری و منم مرداب بغل وا کن، آبروی دو عالم ای کاش که موت را نمیبوسیدم تقصیر من است پشت و رویت کردند ای کاش گلوت را نمیبوسیدم دیدن جون کندن من برای تو سخته دیدن پاره پاره تن برای تو سخته صورت من رو خاکه، چشمام طرفه خیمه دیدن سر جدا شدن برای تو سخته مظلوم حسین غریب حسین بی کس حسین عطشان حسین عریان حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.