
متن مداحی
من که بابم علی به وقت نماز داد انگشتری به اهل نیاز مادرم فاطمه سه لیل و نهار کرد افطار خویش را ایثار من خودم گوشوار میدادم دُر به آن نابهکار میدادم پس بگو عمّهجان تازیانه کم بزن دخترم! دخترانهام بزن لالهگون لالهی گوشم شده هدیهی اکبرِ من رفت که رفت عمّه فردا به همه میگوید با پدر دخترِ من رفت سایهات از سر من رفت که رفت من دختر فاطمهام تکّهی خیمه شده چادرِ من در عوض معجر من رفت که رفت به تنم برگ و بری بود که نیست در کنارم پدری بود که نیست رفتی و روی سرم چادرِ شعلهوری بود که نیست ابن مرجانه کجا و تو کجا زیر اَجانه کجا و تو کجا راستی خانهی خولی چه خبر
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.