
متن مداحی
بکش به روی سرِ خستهام پر خود را به این دو چشم عبای معطر خود را میان گریه کنانت رسیدهام شاید به کربلا برسانی کبوتر ِ خود را به ما بهشت نوشتهاند و ما نمیخواهیم کنار خویش نگه دار نوکر خود را کنار شانهی لرزان تو چه میچسبد به پای تو بگذارم شبی سر خود را به جمعه سینه زنانت رسیدهام هر شب به پا کنید همهی شور محشر خود را حسین گفتن ما دست ما نبود، از توست بگو به زمزمه ذکر مکرر خود را برای عمهتان نذر کردهایم آقا جان بیاوریم نفسهای آخر خود را (حبیبی حسین...) افتاده باز کار به دست کریمها ما را نوشتهاند گدا از قدیمها شانه زده به زلف کمندی نسیمها باید کشید ناز نگاه یتیمها
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.