
متن مداحی
میان اینهمه نیزه که رو به پایین است صدای زینبِ کبراست میرود بالا **** منی که سایهام را مردم کوچه نمیدیدند منی که شش برادر داشتم حالا نظر خوردم دلیل تازیانه خوردن ما گریهی ما بود ز طفلان بیشتر گریان شدم، پس بیشتر خوردم نمیدانم که میبینی که جایی را نمیبینم غروبی داشتم میرفتم از خانه، به در خوردم تو و این پیرهن پاره، من و این چادر پاره تو سنگ از صدنفر خوردی، من از صدهانفر خوردم (یازینب، یازینب) **** با هر نفست نفس زدم جان دادم ویران شدم از غصّه ولی آبادم در رَختِ اسارتم ولی آزادم هر شب دو سه بار از شتر افتادم گفتم وسطِ دشت که واویلا من
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.