
متن مداحی
میریزه رو خاک صحرا خون تو میکِشى دور لبت زبونتو افتادن جلو چشاى خیسم پیرمردا با عصا به جون تو آنچنان میزدنت حسین مو به مو میزدنت حسین از خدا بى خبرا چرا با وضو میزدنت حسین رو خاکا پّرتو هى میکشیدى نفس آخرتو میکشیدى وقت دست و پا زدن تو گودال چادر مادرتو میکشیدى تو ببین این تن خسته رو این دل به خون نشسته رو تو بگو چجورى جمع کنم این همه نیزه شکسته رو میبینى بند دلم پاره شده دخترت تو صحرا آواره شده پاشو که میون این حرومیا صحبت غارت گهواره شده دور تو یه عده کردن شادى با لب تشنه دیدم جون دادى نیزه رو وقتى به پهلوت میزد یاد درد مادرم افتادى رو خاک صحرا چرا میزدنت بمیرم که بى هوا میزدنت جون من به لب رسید تا دیدم پیرمردا با عصا میزدنت زیر و رو شد بدنت واویلا خاک و خون شد کفنت واویلا جورى گیر افتادى توى گودال پاره شد پیراهنت واویلا ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.