
متن مداحی
میونِ بستر، زخمی و خسته براش بمیرم، سرش شکسته سی ساله حیدر دردش همینه آه از مُغَیره، آه از مدینه چند ساله کابوس شباش همهش میان جلو چشاش زهراشو میزدن با بغض یه مشت اراذل و اوباش هر وقت میبینه قُنفُذو میافته یادِ ضربهها اون لحظهای که فاطمه افتاده بود به زیر پا وای، وای، وای اونکه به زیر دست و پا افتاده بود، زن بود کار مُغَیره به علی یه عمری نیشخند بود واویلتا واویلتا، واویلا واویلا... ***** چشمانتظاره دلِ شکستهش چادر خاکی به روی دستش از وقتی رفته قرارِ خونهش مونده چشاش به دیوار خونهش غم داره رُو شونهش علی رفته همه جونش علی یادشه با چکمه اومد مُغَیره تُو خونهش علی عباشو انداخت رُو زنش با چشم گریونش علی لِه شده بود بال و پَرِ کبوترِ لونهش علی اگر که زهرا پَر کشید، زیر سرِ میخ بود سرفههای نیمهشبش از اثرِ میخ بود واویلتا واویلتا، واویلا واویلا... ***** جمع کرده مولا به دورِ بستر گُلاشو واسه حرفای آخر برا اباالفضل حرف از حرم زد حرف از یه مَشک و دستِ قلم زد میگفت میری به کربلا دستات میشه از هم جدا بس که میشه دَرهم سرت نمیمونه رُو نِی سرت نه میشه بُردت تا حرم نه جا میشی روی عبا چشم تو رو دور میبینن میان به سمتِ خیمهها یه روز جلو چشات رُو نِی زینبو میارن میان سکینه رو برا کنیزی بردارن حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.