
متن مداحی
می دونستم که بابا مهربونه خودش رو با سر اینجا می رسونه کی مهمونخونه دیده یک خرابه؟ سری مهمون، سه ساله میزبونه همیشه باغبون گل داشت، امّا تو دست یک گل امشب باغبونه شب است و شام و خورشید تو خرابه رقیب امشب من آسمونه صدات از طشت اومد، جون گرفتم ولی جونم به لب از خیـزرونه ببین اینجا کسی چوبی نداره بگو لب هات برام قرآن بخونه می گفتم جون بدم، روشو ببینم یه شب اومد که دختر نیمه جونه یقین دارم نخواهی موند پیشم کی دیده شب جایی خورشید بمونه روی نی نیگات می کردم، یادته؟ با چشام صدات می کردم، یادته؟ پیش پات باید بایستم، می دونم زخمیه پاهام بابا، نمی تونم کی شفق رو رنگی از غروب زده؟ کی لبای خشکتو با چوب زده؟ چشاتو نظاره کردم، یادته؟ با سرم اشاره کردم، یادته؟ بود رُخت تو قاب دستم، یادته؟ روی زانوت می نشستم، یادته؟ عمّه مو ببین، چه ناتوون شده سپرم بس که شده، کمون شده چه جوری خوندی نماز ظهرتو خواب بودم، نشد بیارم مهرتو نازمو هی می کشیدی، یادته؟ گوشواره برام خریدی، یادته؟ بگو کاکلت تو دست کی بوده؟ روی دستات می خوابیدم، یادته؟ بوسه از لبات می چیدم، یادته؟
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.