
متن مداحی
نمیدونم توی رویاها چی دیدی نیمه شب با دلهره از خواب پریدی پرسید عمه باباجونم کجا رفت دخترک از ته دل آهی کشید هی میگفت تموم دنیامو دیدم ماه آسمون شبهامو دیدم عمه کاشکی حرفمو باور کنی راست میگم به خدا بابامو دیدم پیش بابام صورتم کبود نبود رو لباسام اثری از دود نبود حرفی از سرهای روی نیزه و حرفی از محلهی یهود نبود لشکر غصه واسش کردن کمین بسکه گریه کرد من و همه حزین سر باباشو آوردن دشمنا جلو پاهاش کوبیدن اونو زمین پاشو حرفاتو بزن با پدرت که دیگه از غصه داری آب میشی روپوشو بزن کنار خودت ببین غذا نیست که اینجوری کباب بشی روپوشو کنار زد و باباشو دید سرخ و خاکستری و خاک کبود سر حرفو اینطوری وا کرد و گفت بگذریم از یکی بود یکی نبود بوی بابامو من از دور میشناسم حالا هرچی هم که بوی نون بدی فهمیدم یه شب توی تنور بودی داری موی سوخته تو نشون میدی دیگه از غارت گوشواره نگم دیگه از درد گوش پاره نگم حال و روز ربابو خودت ببین دیگه از غارت گوشواره نگم بعد تو میون شعلهها و دود گلهای خیمه شدن یاس کبود میدونی بابا من از چی دلخورم ما بودیم حرمله بود، عمو نبود شمع عمرم داره سوسو میزنه منو هی دشمن بدخو میزنه حرمله خبر داره که سیّدم لگدشو ... شبا ضرب سیلی افطار منه شاهدم این چشای تار منه گوش اون دختری که زد منو رفت ببین از رو نیزه گوشواره منه هی بهم میگن آخه تو دختری کو بابات که اینطوری در به دری قربون سرت برم غصه نخور رو نی هم از همه باباها سری اگه دشمنت به ما خارجی گفت اگه از سیلی رو گونه گل شکفت اگه پای نیزه ما رو میزنن فدای سر تو از نیزه نیفت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.