
متن مداحی
میدونی بابا که خیلی وقته صدام نکردی رو نیزه بودی صدات میکردم نگام نکردی من از تموم آدما گله دارم از عابرای کوچهها گله دارم به غیر عمه که همش پیش من بود راستش من از تو هم بابا گله دارم خیلی وقته رقیه رو ندیدی اصلاً انگار ازم دل بریدی زنده باشم آخه به چه امیدی دوریت خیلی داد آزارم اما بازم دوست دارم (بابا بابا، بابا بابا) (نگفتی بچت یتیمه بابا شده آواره) ۲ نگفتی یکبار سراغ بگیری چه حالی داره تو خیمه سوخته دامنم میدونستی؟ کبود شده کل تنم میدونستی؟ شبیه ساقهی گلی که خمیده یه ضربه دیگه میشکنم میدونستی این جماعت که تازیونه دارن چکمهشونو روی چادرم میذارن بچههاشون اَدامو درمیارن گلداره پیرهن من، دلت آب گرونه دامن من، دلت آب بی تو خیلی اذیت میشم پس کی بابا راحت میشم بیا نگاه کن تنهایی یک عزیز یعنی چی بیا که میخوام ازت بپرسم کنیز یعنی چی موندنِ زیر دست و پا دیگه بسه سیلی و سنگ بیهوا دیگه بسه غذایی که بهم میدن نون خشکه زندگی مثل بردهها دیگه بسه بی تو دارم با سلسله میسازم سخته اما با آبله میسازم با سَنان و با حرمله میسازم خیلی وقته از جون سیرم کی میخوابم کی میمیرم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.