
متن مداحی
میرود سمت مسجد کوفه با دلی خسته از زمانهی خود خسته از کوفیان بیدردی غرق اندوه بیکرانهی خود میرسد با دل پرآشوبش مرد غربت، انیس سجاده همدم چشمهای بارانیش میشود چشم خیس سجاده گریههای شبانهی او را گونهی خیس ماه میداند شرح سی سال بیکسیاش را دل بیتاب چاه میداند میرود سمت مسجد کوفه تا که با عشق بیحساب شود میرود تا محاسن خورشید بین محراب خون، خَضاب شود میرود تا که مستجاب شود ندبههای شبانهاش حالا میرود تا خدای خوبیها مرتضی را بگیرد از دنیا بین محراب اشک و دلتنگی موسم آخرین سجود آمد ناگهان مثل صاعقه، تیغی بر سر آسمان فرود آمد سجدهی تیغ و ابروی خورشید باز شَقّ القمر شده انگار بین محراب فرق کعبه شکافت شب مولا سحر شده انگار شوق پرواز، بال و پر میزد در تپشهای چشم کمسویی آمد از آسمان به دنبالش بیقرار شکسته پهلویی درکنار غروب چشمانش آه سعی طبیب بیمعناست سالها بیقرار رفتن بود بعد زهرا شکیب بیمعناست راویِ سالها پریشانیست گیسویی که چنین سپید شدهست در دل کوچههای دلتنگی سالها پیش از این شهید شدهست هرگز از یاد او نخواهد رفت سورهی کوثر و در و دیوار آتش و تازیانه و سیلی غنچهی پَرپَر و در و دیوار دست او بسته بود اما دید گل یاسش به یک اشاره شکست در هجومی کبود و بی پروا دست و پهلو و گوشواره شکست ********** در کنار غروب چشمانش آه، سعی طبیب بیمعناست سالها بیقرار رفتن بود بعد زهرا شکیب بیمعناست راویِ سالها پریشانیست گیسویی که چنین سپید شدهست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.