
متن مداحی
میروی، نور، زِ هر دیده جدا میگردد حاجتی را که حسن داشت روا میگردد مادرت نجمه به زهرا متوسل شده است یا که مشغول مناجات و دعا میگردد وجعلنا به تو میخواند که چشمت نزنند این گل یاسمن انگشت نما میگردد او مدام از من و عباس سوالش این بود این همه اسب به یک نقطه چرا میگردد زرهی یافت نشد تا به تو اندازه شود کفن اندازه به این قدّ رسا میگردد مثل آئینۀ افتاده به زیر سنگی برسد دست به آئینه دو تا میگردد سنگ باران شدهای؟ خصم نفهمیده هنوز سنگ از فیض نگاه تو طلا میگردد قد کشیدی بدن توست و یا موم عسل تک تک اعضای تو در راه سوا میگردد عمهات زودتر از من بَرِ اکبر آمد دیر اگر کرده به دنبال عبا میگردد به روی دست عمو غلت نزن میترسم استخوانهای تو از مهره جدا میگردد اکبرم سُبحه، تو هم خاک تیمم شدهای رأس اصغر به نوک نی قبلهنما میگردد ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.