
متن مداحی
می روی و بر سر بیمار خویش لب نگشوده به شفا می روی هر چه که گویم که به من رحم کن هر چه که گویم که بیا، می روی می روی و سود ندارد فغان لیک نگویی که چرا می روی دست خدا همرهت اما بگو به ز بر من به کجا می روی تو چنان روحی که از تن می روی اولین بار است بی من میروی دامنم را غرق شبنم می کنی معجرم را از چه محکم می کنی ای برادر تند میرانی فرس صبر کن زینب فتاده از نفس در بساطم نیست غیر از اشک و آه میکنم روی تو با حسرت نگاه هر کار میکنم که بیایم نمی شود شاید شکسته زانوی پایم نمی شود کم دست و پا بزن به کمک، نیست چاره ام ماندم خودم به زیر کتک، چیست چاره ام؟ در زیر نیزه یاورمان را صدا بزن پهلو شکسته مادرمان را صدا بزن چگونه شمر سرت را شکست، من دیدم به روی سینه ی پاکت نشست، من دیدم هر آنچه داد زدم که نبُر رسیدم من به خنده داد جوابم دگر بریدم من پیکرت در میان تیر و نیزه مورد حمله و تهاجم شد در هیاهوی دست و پا زدنت ناگهان دست و پای من گم شد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.