
متن مداحی
میریزه اشکهام از بس که زار و مُضطرم زخمی شده بال و پرم درد میکنه خیلی سرم خون شده چشمام ای مَحرم اهل حرم گم شده اینجا معجرم اومده زجر دور و برم زجری کشیدم از بلایی که سرم آورده ضرب گوشوارهرو برای دخترش سوغاتی برده سعد نیستی ببینی که دل منو چقدر آزرده سعد (مَنِ الّذی اَیتَمَنی بابا حسین بابا حسین...) ***** (روضهم همینه از شهر شام بَدم میاد از پشت بام بَدم میاد بزمِ حرام بَدم میاد) 2 روضهم همینه از هرچی جنگ بَدم میاد از چوب و سنگ بَدم میاد کوچهی تنگ بَدم میاد لعنت به اونکه چوب خیزرون، میزد به دندونات یه نانجیب تو بزمِ مِی، اشاره کرد به دخترات سکینه میلرزید و با گریه همش میزد صدات مَنِ الّذی اَیتَمَنی بابا حسین بابا حسین... ***** ای ماهِ شبها از روی نِی کردی نگام چی کشیدم تو شهرِ شام نه عزتی نه احترام لعنت به این شام مُردم بابا تو ازدهام سنگ میزدن از روی بام عمه کجا بزم حرام؟ هنوزم مونده رو قلبم، شور و سوز و واهمه مجلس شراب و دخترای فاطمه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.