
متن مداحی
میسوخت در و فاطمه پشت در بود دل از درِ آتش زده سوزانتر بود دودی که زِ خانهی علی بود بلند از مطبخ آن نبود، از در بود نزدیکتر از همه به زهرا فضّه نزدیکتر از کنیز میخِ در بود چون شمع علی، بر سر پروانه رسید پروانه دگر نبود خاکستر بود ******* استراحت نداشت مادرمان خواب راحت نداشت مادرمان مادرم دلشکسته میخوابید میشد از درد خسته میخوابید با سر نیمهبسته میخوابید اکثراً هم نشسته میخوابید ******* قصهی سوسو زدنت یه گوشه زانو زدنت خونه رو بیتاب میکنه صدای جارو زدنت فدای این زار زدنت بدجوری انگار زدنت چهل نفر، چهل دفعه به در و دیوار زدنت دست به پهلو شدنت بیهیاهو شدنت توی قنوت معطل حرکت بازو شدنت کشته منو قیام تو از پشت در سلام تو خیر نبینن اونایی که نداشتن احترامتو
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.