
متن مداحی
میکشم روی زمین پای پر از آبله را تا میان من و تو کم کنم این فاصله را سر نیزه، وسط تشت، کنج تنور فرصتی نیست بگیرم سر پر مشغله را کاش دست تو کمی موی مرا شانه کند بلکه آرام کنی دختر بی حوصله را جان من فکر نکن قافیه را باختهام خواستم پیش تو راحت بنویسم گله را بین بازار به اشکم همه میخندیدند دوست دارند چرا گریهی در هلهله را؟ کاش بودی و مرا باز بغل میکردی کاش بودی که بگیری یقهی حرمله را عمه در هلهلهها گفت کجایی عباس؟ غیرت الله بیا ختم کن این قائله را عمه کوهیست که ما تکیه به او میکردیم مادری کرد که آرام کند قافله را خطبهای خواند که بند دلشان را لرزاند شام حس کرد دمِ صحبت او زلزله را راستی واژه یاابن الطُلَقاء یعنی چه؟ عمه آتش زده این سلسلهی باطله را او عقیله است صبور است خدا حفظ کند دختر فاطمهی عالمهی فاضله را حسم این است که من دردسر قافلهام کاش با خود ببری دردسر قافله را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.