
متن مداحی
میگفت که من جان پیمبرم، گفتن بله میگفت که فاطمه است مادرم، گفتن بله میگفت که من زادهی حیدرم، گفتن بله بُغْضاً لِاَبیک میکشیمت ما بُغْضاً لِاَبیک کشتنت ای وای بُغْضاً لِاَبیک غارتت کردن کندن زرهو از تنت ای وای بُغْضاً لِاَبیک راهتو بستن یه کوفه باهات بد شدن آقا بُغْضاً لِاَبیک با سم مرکب از روی تنت رد شدن آقا ***** میگفت عموم حضرت جعفره، گفتن بله عمامهی من مال پیمبره، گفتن بله اولین مسلمون فقط حیدره، گفتن بله بُغْضاً لِاَبیک با تو میجنگیم بُغْضاً لِاَبیک با تو جنگیدن خولی و سنان پیش چشمای زینب و رباب به تو خندیدن بُغْضاً لِاَبیک مسخرهات کرد و هی پشت علی حرف بد میزد شمر روبهروی خیمهی زنها روی تن تو هی لگد میزد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.