
متن مداحی
ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد مژهای تو خودش لشکری از طوفان است تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد بهترین کار همین است که دستت نزنم دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد مادرم مادر تو - مادر تو مادر من گریه ی مادر من - مادر تو می ریزد به شاه وفا میر دلدار ای جانم ای جانم به مشکل گشای گرفتار ای جانم ای جانم به آیینه ی شیر کرار ای جانم ای جانم به سقای تشنه لب یار ای جانم ای جانم اباالفضل ای جانم علمدار ای جانم ای امید قلب گرفتار ای جانم ای جانم تو بردی دلم را به یکبار ای جانم ای جانم من عشق تورا می زنم جار ای جانم ای جانم به پایت زنم بوسه بر دار ای جانم ای جانم ابالفضل ای جانم علمدار ای جانم خداوند عشق و وفایی ای جانم ای جانم تو فرزند خیرالنسایی ای جانم ای جانم تو ام البنین را عصایی ای جانم ای جانم عموی امام رضایی ای جانم ای جانم ابالفضل ای جانم علمدار ای جانم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.