
متن مداحی
نبریدم پسر مادرم اینجا مانده پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند مونس بی کسی من تک و تنها مانده کاش میشد که لباسی برسانم به تنش آبروی همه عریان روى صحرا مانده بین یک گونی کهنه سر او را بردند ته گودال ولی پیکر او جا مانده ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم ساربان راه مرو همسفر ما مانده چند باری شده گم کرده ام او را اصلاً بس که از دور تنش مثل معما مانده باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟ بازهم آمده این حرمله ى وا مانده برسانید خبر را به علمدار حرم چادر زینب تو زیر لگدها مانده [باورت میشد بی خانواده شی بی برادرات اسیر جاده شی اینجوری پایین نیا واسم بده بذا زانو بزنم پیاده شی میشه توو نگام نگاتو بندازی میشه توو چشام چشاتو بندازی اینجا بین من و تو که کسی نیست نمیشه گوشواره هاتو بندازی] ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم چشم من سمت علی اکبرم اما مانده ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.