
متن مداحی
نداریم از سر خجلت زبان عذر خواهی را کدامین توبه خواهد برد از ما رو سیاهی را ندیدم غیر تلخی در زبان با شکوه وا کردن شکر ها در دهان دیدم شکوه شکر خواهی را نمی خواهند خوبان جز فقیری نعمتی از او گدایان خوب می دانند قدر پادشاهی را کچا جز سادگی نقشی پذیرد چهر زردم قلم یار مرکب نیست کاغذ های کاهی را بهار امد جهان دست و ترنج از هم نمی داند گواهی می دهد هر حسن یوسف بی گناهی را بهار اموزگار وعده یدرکم الموت است دلا اماده شو ان لحظه خواهی نخواهی را چه فهمد تیر روز از یخرج الحی من المیت چه داند شب سرشت اهنگ باد صبحگاهی را کجا در پیش خصم اظهار عجز از ابرومندیست دلا از لوح سینه پاک کن اوهام واهی را
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.