
متن مداحی
نفسم حبس شد از آن چه که چشمم دیده پر و بال نفسم را پرو بالت چیده هر تنی مثل تو پرپر بشود می پاشد بدنت از عسل این گونه به هم چسبیده نقل دامادی تو بود مبارک باشد سنگ هایی که به روی سر تو باریده چقدر خار به زخم بدنت می بینم چقدر پیکر تو روی زمین چرخیده چقدر موی تو در دور و برت ریخته است پیچش زلف تو در دست چه کس پیچیده هرکجا می نگرم زخم هلالی داری رختی از نقش سم اسب، تنت پوشیده صفحه صفحه شده ای و به خودم می گویم این کتابی است که شیرازه ی آن پاشیده
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.