
متن مداحی
نمک شور تو دریای طلب میطلبد وصل لعل دهنت باغ رطب میطلبد روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه اصلا ای ماه سرودن ز تو شب میطلبد از غباری که نشسته به لبِ پر تَرکت میتوان گفت قدمهای تو لب میطلبد خضوعی که خدا در نظرت ریخته است درک آغوش نگاه تو ادب میطلبد سخت کرده تبِ شوق لب تو کار مرا هیچ کس نیست که بر دوش کشد بار مرا چه کسی برده در این حاشیه چشمانت را منکرم نقش زنِ ناشی چشمانت را میکشد با نظر ام بنین جبرائیل طرح فیروزهای کاشی چشمانت را میتوانند ملائک بگذارند مگر آخرین قیمت نقاشی چشمانت را کار و بارش به سر مِیکدهها افتاده دیده هرکس که نمک پاشی چشمانت را آدم از بادهی چشم تو هوس میافتد تو اگر جام دهی میکده پس میافتد آخرین جمله که گفتند بگویم دلی است هرکسی عبد حسین ابوفاضلی است لرزه انداخته عشق تو به اعماق زمین مرحبا بر تو و بر مادر تو ام بنین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.