
متن مداحی
نمیدانم از این ویراننشین داری خبر یا نه نمیدانم که میمانم عزیزم تا سحر یا نه سفر کردی بدون من، نگفتی پیر میگردم تو که کشتی مرا میآیی آخر از سفر یا نه از آنچه بر سرم آمد از این کوچه به آن کوچه نمیدانم که بشناسی مرا بار دِگر یا نه شنیدی؟ جان بابا گفت این همسایه بر طفلش تو هم میگویی از نیزه به من جان پدر یا نه (تویی زخمیترین سر در میان اینهمه سرها)2 امان از سنگها و چوبها و تیغ و خنجرها ز سنگ کوفی و شامی که میبارید از هر سو شکسته از شما سرها، ز زنهای حرم پرها (به دخترهای شامی گفته بودم من پدر دارم)2 عزیزم حیف شد، شب آمدی خوابند دخترها (حسین، آه، آه، آه)4 (تنور خانهی خولی چه کرده با سرت بابا)2 که رفت از یاد من جراحتهای پیکرها چه میشد گر که من را هم سفر میبردی ای بابا به همراه عزیزان و عموها و برادرها (حسین، آه، آه، آه)4 (خودت از عمههای من تشکر کن که در هرجا)2 برای جسم دخترها سپر بودند، خواهرها من و زجر و من و سیلی، من و رخسارهی نیلی بده حق خستهام دیگر ز تکرار مکررها پدر در ماجرای آتش و خیمه خدا داند که دلها سوخته بهتر ز چادرها و معجرها (من از افسردگیهای رباب اینگونه فهمیدم)2 که هجران بد اثر دارد به روی قلب مادرها (حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم)2
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.