
متن مداحی
نوشته در کتاب زندگی اهل دنیا مرگ که دارد چاره در دنیای فانی هر چه الا مرگ نمیافتد از این سر شور آن عشقی که افتاده جدایی نیست بین ماهی و دریا مگر با مرگ همه غیر از تو محکوماند روزی به فراموشی که میآید به دنبال همه یک روز یکجا مرگ من از چشمان شیدای غلامان تو فهمیدم که در آغوش تو هر چیز شیرین است حتی مرگ هزاران بوسه بر دست اجل هر روز باید زد که دارد میرساند خدمت معشوق، ما را مرگ اگر در روضه میخواهی بگیری از کفم جان را بیا جانم به قربان قدمهایت بفرما مرگ تو میخواهی بگیری جان از این جان داده در گودال گرفته جانمان را روضههایش پیش از اینها مرگ چنان داغ تو سنگین است که در روز عاشورا کنار قتلگاهت خواست زینب مثل زهرا مرگ زنی که مانده سر گردان میان لشکر دشمن نجاتش میدهد بعد از تو در آغوش صحرا بمیرد خواهرت اما نبیند بیکسیات را که درد عاشقان را مرگ درمان است تنها مرگ مدارا کرد با پیراهن کهنه مگر لشگر نکن بعد از حسین بن علی مدارا مرگ چه بر روز تو آوردند ای خونینتر از خورشید که راهب آرزو میکرد آن شب در کلیسا مرگ تو که رفتی سنان و شمر بین خیمه افتادند پس از تو آرزو کردند صدها بار زنها مرگ
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.