
متن مداحی
نگاهم ماند و از درها نیامد نشانیِ کبوترها نیامد زمانی گرد من پَر بود، حالا... یکی از آن برادرها نیامد دلم از تارِ غم شیرازه دارد وجودم دردِ بیاندازه دارد لباسِ کهنهات را میفشارم لباست بوی خونِ تازه دارد لبم خشک است، آب آور کجایی؟! رُبابم مُرد، علیاصغر کجایی؟! سرَم بَر خاک افتادهست عمّه عصای پیریام، اکبر کجایی؟! مگر در شامِ غم، خواهر ندارید؟! مگر این گوشه یک دختر ندارید؟! بیایید و ببینم رویِتان را ولی افسوس بَر تَن سَر ندارید مرا در لحظهی خوشحالیاش زد مرا در موقعِ بیحالیاش زد کسی که تیغِ خود را بَر تَنَت کرد مرا هم با غلافِ خالیاش زد امیدم رفت تا بازوی تو رفت اباالفضلم! چه شد ابروی تو رفت؟! سرَم را ضربِ یک نیزه شکسته همان نیزه که بَر پهلوی تو رفت ***** غمِ دوری چه بیرحمه برادر غمِ ما رو کی میفهمه برادر؟! ز بس که تیغ از جسمت کشیدم ببین دستم پُر از زخمه برادر ... ای وای پُر از زخمی، ای وای پر از خونی عطشان اگه بودی، عریان نمیمونی نترس اگه غارت شده پیرُهنت چادرمو میندازم رُو بدنِت منم شبیهِ خیمههات میسوختم کاشکی خودم برات کفن میدوختم خدای من، خدای من عریانه بچّهی باحیای من خدای من، خدای من ببین چقدر تنهان بچّههای من خدای من، خدای من سَر بُریدن بچّهمو رُو پاهای من خدای من، خدای من به هیچکسی نمیرسه صدای من
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.