
متن مداحی
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟ من اگر اینهمه بیدار نباشم چه کنم؟ گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟ عدهای بر سر آنند اسیرت نشوند من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟ تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم راستی بیمار نباشم چه کنم؟ ابرویت تیغ مصرٌی ست که جان می.طلبد به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟ خواستم نام مرا هم بنویسند همین سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟ من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟ همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی همه هست آرزویم که ببینم از تورویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی به کسی جمال خود را ننمودهای و بینم همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی چه شود که راه یابد، سوی آب تشنه کامی چه شود که کام جوید، ز لب تو کام جویی شود این که از ترّحم، دمی از سحاب رحمت من خشک لب هم آخر، ز تو تر کنم گلویی بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سرخمّ می سلامت، شکند اگر سبویی همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی دلم هوای تو کرده هوای آمدنت صدای پای تو آید صدای آمدنت بهار با تو بیاید به خانهی دل ما سری به خانهی ما نِه صفای آمدنت بیا عزیز فاطمه(۳) عمه جان، سحرخیز مدینه کی میآیی عزیزم مادرت چشم انتظار شفای زخم سینه کی میآیی ترکی خوانده حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.