
متن مداحی
هر ملک با مجتبی فریاد جانم می کشید تا که سر می داد قاسم نعره ی تکبیر را قدرت بازوی او دربند بازوبند بود باز کرد از دست شیری نامه ای زنجیر را نو غزال هاشمی می کند نسل گرگ را گر عوض می کرد دستی از قضا تقدیر را در نبرد تن به تن هم هم آوردی نداشت چون کند با یک سپر باران سنگ و تیر را نیزه ها انداختش هم از نفس هم از فرس نعل اسب و گل ندارد زحمت تفسیر را گرگ ها با زخم های کهنه از جنگ جمل می گرفتند از غزالی انتقام شیر را
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.