
متن مداحی
از نگاهت شکیب میبارد چشمهایت خلاصۀ صبر است همۀ عمر پر تلاطم تو لحظه لحظه حماسۀ صبر است نقش انگشترت حکایت داشت عزّتت را کسی نمیفهمد چه غمی جانگداز تر از این ساحتت را کسی نمیفهمد چشم بارانیات پریشان از ظلمت سردِ این کویر شده چقدر این قبیله بی دردند چشمهایت چقدر پیر شده باز از آسمان روشن عشق ماجرای هُبوط معنا شد صلح و تنهائیات رقم میخورد غربت این سکوت معنا شد نور حق را چه زود میپوشاند سایههای کبود بد عهدی که به چشمان روشنت آقا میرود باز دود بد عهدی چشمهای تو پر شفق گشته ابروانی پر از گره داری لشگر تو عجب وفادارند بین محراب هم زره داری آسمان هم به گریه افتاده همنوا با صدای زخمی تو در مدائن هنوز شعلهور است غربت کربلای زخمی تو چقدر چشمهای یارانت عشق و دلدادگی نثارت کرد دست بیعت شکنترین مردم خیمهات را چه زود غارت کرد میکشد دستهای بی رحمی آخر از زیر پات سجاده بین محراب عجب غریبانه آسمان روی خاک افتاده حضرت آسمان چهل سال است جهل این قوم خستهات کرده خون شده قلبت از زمینیها بی وفایی شکستهات کرده حاجت تو روا شده دیگر شب اندوه رو به پایان است ولی از داغ این غریبستان چشمهایت هنوز گریان است لحظههای وداع جاری بود شعلۀ غربت و مروری سرخ چه گریزی به کربلا میزد از دل لحظهها عبوری سرخ هیچ روزی شبیه روز تو نیست تیر و شمشیر و تیغ و سر نیزه به تن تو دخیل میبندند نیزه در نیزه ، نیزه در نیزه ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.